درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
سرگرمی - نشاط - خنده - تفریح در از همه چی
...................................................................... روزی دختر پسری همدیگرو دوست داشتن تو خیابون قدم میزدن که ناگهان یک ماشین خوشگل ایستاد جلوشون. ببخشید من میرم سوار شم تو ماشین نداری. وقتی دختره رفت سوار شه. راننده گفت: ببخشید من راننده این آقا هستم اومدم دنبالشون.... کلید اصرار ........................................................................اونقد واسش چيپس و پفک ميخريدم وتنقلات ميخريدم که اگه يه روز به سوپرى نميرفتم دنبالم ميگشت که چراازت
خبرى نيست...
ولى خيلى بي وفا در اومد
آخه من چي کم داشتم...
چون غيرتى ميشدم ميگفتم موهاتو بيرون نزار,مانتو کوتاه نپوش,زياد آرايش نکن,
و .....
منو تنها گذاشتى,آره,,؟
ولى الان فکرکنم بهت خوش ميگذره چون اون غيرت و تعصب رو خورده يه آبم روش.
نظرات شما عزیزان: دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, :: 17:52 :: نويسنده : رضا
![]() ![]() |