درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
سرگرمی - نشاط - خنده - تفریح در از همه چی
این روزا خیلی تنــ ــــــ ــــــ ـــــهام،
خیلی داغـــــــ ــــــونم
هست کسی که مثل مـــــ ـــــــــ ـــــن دلش
نه برای کســــــــــــــــــــــی،
نه بـــــــــــ ــــــــــرای عشقی،
نه برای جایی…
نه برای چیزی!
بلکه دلش برای خـــــ ـــــــ ــــــــ ـــودش تنگ شده…
برای خود خــــ ـــــــــ ـــــــــ ــــــــ ـــــودش دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, :: 17:45 :: نويسنده : رضا
یه روزی دست این کلاغه ک اخر قصه ها به خونش نرسید و میگیرم می برم در خونشون. ﯾﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺣﺸﯽ ﺑﺎﺯﯼ که رابطه نیس
با مُتَکا بزنی لهش کنی ﺑﺪﻭﯾﯽ دنبالش
ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﭘﺮﺗﺶ ﮐﻨﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺼﺎﻓﺖِ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺭﻭ !![]() ![]() ![]() ![]() دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, :: 17:45 :: نويسنده : رضا
برای مشاهده تصویر پنهان در این مطلب میتوانید از مانیتور چند قدم فاصله بگیرید حالا به ما بگویید در این تصویر چه مشاهده کردید؟ اگه ندیدی گوشه چشماتو بکش ![]() دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, :: 17:43 :: نويسنده : رضا
مـــــــرا از یــاد بــــــرد آخـــــــر..مـــــــرا از یــاد بــــــرد آخـــــــر..ولــی مــــن بجـــــز او عـــــالمــــــــی را بــــــــردم از یــاد... ![]() دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, :: 17:40 :: نويسنده : رضا
الان دقیقا یه سوال فنی دارم
اونایی که دو یا سه تا زن میگیرن
یعنی به جز نیمه گمشده، وقت اضافه و پنالتی هم داشتن؟![]() ![]() ![]() ![]() ................................................................. اعتراف می کنم یکی ار بزرگترین دغدغه های بچگیم این بود که چرا وقتی نماز می خونیم جلوی خدا باید چادر سرمون کنیم در حالی که تو دستشویی همه جامونو می بینه؟! ![]() ...................................................................... به ﻟﺑﺍی ساﺩﻩ ﺍت ﺑﻳﺍﻣوز
لب های هر هرزﻩﺍی لایق ﺑوسه های ﺁﺗﺸﻴنت نیست
کسی راﺑﺑوس که حرمت ﺑوسه را بـــداند
و حـــــدا قل به خاطر ﺑوسه هایت
فردا که از کنارت رد شد
ﺑا نیشخند بهت نگوید " فاحشه " ...............................................
امــــا روحــت هم از نوشــــته هــایم خبــر نــدارد...
ایــــرادی نــــدارد یــاد تــو...
به نوشتــــه هــایم رنــگ می دهــد... شــایــد دیگــری بخــــواند و آرام گیــــرد ذهــــن ........................................................... دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, :: 17:37 :: نويسنده : رضا
اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت محمد امروز میای سر کار؟
مـــن ســـزاوار ایـــن " فراموشـــی " نبـــودم ...
همانطـــور کـــه تـــو ,
دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, :: 16:54 :: نويسنده : رضا
![]() یک روز می بوسمت.....!! پنهان کردن هم ندارد...!! مثل خنده های تو نیست که مخفی شان میکنی!! یکی از همین روزهایی که می خندانمت..... یکی از همین خنده های تو را نا تمام می کنم.......می بوسمت....!! و بعد تو احتمالا سرخ می شوی... و من هم که پیش تو همیشه سرخم....!! یک روز که باران می بارد.....روزی که چترمان دو نفره شده.....یک روز که همه جا حسابی خیس است.... یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ است.....!! دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, :: 16:52 :: نويسنده : رضا
ﻧﺎﻣﻪ ﻏﻀﻨﻔﺮ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩﺵ : دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, :: 16:50 :: نويسنده : رضا
دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, :: 16:49 :: نويسنده : رضا
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود. ..: قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید ...........................................................................ﻣﺎ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺗﻮ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺷﻴﺶ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﻳﻪ ﺣﻠﺰﻭﻥ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﺮﺟﺎ ﺣﻠﺰﻭﻥ ﻣﻴﺮﻩ ﺍﻳﻦ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﻣﻴﺮﻩ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮ ﻣﻴﻤﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﮐﻒ ﺯﻣﻴﻦ. ﻣﻴﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﺍﻳﻨﮑﺎﺭﻭ ﻣﻴﮑﻨﻲ ﻋﺴﻴﺴﺴﺴﺴﺴﺴﺴﺴﻤﻤﻤﻢ؟ ﻣﻴﮕﻪ ﭼﻮﻥ ﺣﻠﺰﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺣﺮﮐﺖ ﺗﺮﺷﺤﺎﺗﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺣﺎﻭﯼ ﮐﻼﮊﻥ ﻭ ﺍﻻﺳﺘﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻪ ﭼﯿﻦ ﻭ ﭼﺮﻭﮎ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﻩ ﻭﺻﻮﺭﺗﯽ ﺷﺎﺩﺍﺏ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﺪﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﭼﯿﻦ ﻭ ﭼﺮﻭﮐﺎ ﺧﺪﺍﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩ اﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﻦ 6 ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ با دمپایی جلو بسته انگری بردز بازی میکردم ........................................................................ بچه که بودیم همسایمون سگ داشتن هر وقت واق واق می کرد داداشم صداشو تقلید می کرد یه بار زن همسایه از مامانم سراغ سگی که صداش از خونه ما میاد و گرفت واسه جفت گیری با سگش مامانم اومد خونه یه بلایی سر داداشم آورد که دیگه فقط صدا ماهی در میاره دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, :: 16:43 :: نويسنده : رضا
![]() ![]() |